نوش آباد وطنم

روز شمار تولد برای مرگ

کوله بارت بربند ! 

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد !

 

که به مقصد برسیم ، بشناسیم خدا را 

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم

 

می شود آسان رفت ، می شود کاری کرد که رضا باشد او 

ای سبکبال ، در این راه شگرف

 

در دعای سحرت

در مناجات خدایی شدنت 

هرگز از یاد مبر ... من جا مانده بسی محتاجم 

26 امرداد در تقویم ایران روز آزادی اسرا جنگ تحمیلی عراق علیه ایران می باشد.

هنوز چند روزی به این روز مانده

به این دلیل این روز را از پیش مطرح کردم که 26 امرداد1355 روز تولدم است.

نه می خواهم پیشگویی کنم نه از غیب خبر دارم ولی هر سال در چنین روزی اتفاق مهمی در زندگی ام رخ داده است.

می نویسم تا روز موعود تا ببینم در روز تولدم چه اتفاقی خواد افتاد.

شرایط زندگی ام طوری است که فکر می کنم روز تولدم با مرگم یک روز باشد این حدس را زدم و مطالب ذهنم را در اینجا نوشتم تا شاید این حدس یقین باشد.

نشانه هایی را می بینم که احساسم بر این باشد که 26مرداد 90برایم رخداد مهمی در پیش است.

خوب هر کسی برای خودش ذهنیتی دارد اگر زنده بودم روز 27مرداد خواهم نوشت که تحولات درونی ام بی ارتباط با این روز نبوده

یه جورایی مدتی است دارم با همه چیز تسویه حساب می کنم.

خودم را از تعلقات دنیایی رها می کنم.

دلبسته ترین دلبسته گی ها را از من گرفتند شاید این شرایطی است برای دل کندن دل بریدن برای یک زندگی جدید

احساسم بر این است سفری در راه باشد.

امیدوارم اگر این سفر مرگ باشد توانسته باشم با کوله باری از توشه آخرتی  و با قلبی ارام از این دنیا رخت بربندم تا وقتی عجل به سراغم امد از جان دادن نتزسم.از دل بریدن به وابستگی های دنیایی نترسم.

برای ماندن و رفتن تردید نکنم.امیدوارم هر چه باشد با اراده ای قوی با آن روبرو شوم.

لحظه شستن و غسل کردن و در سرد خانه گذاشتن و در قبر خواباندن و ریختن خاک بر پیکر بی جان ذهنیتی است که مرا عذاب می داده

عزیزانی را دیدم که در مقابل چشمانم جان دادند.غسل کردم و در کفن گذاشتم.بر تابوت قرار داده و بر دوش کشیدم و تا اخرین مسیر همراهی شان کردم.

نمی دانم ان لحظه ها برای روح چه لحظاتی سپری می شود.

چند سالی است عزیزترین عزیزانم را در مقابل چشمم به اغوش سرد خاک گذاشتند.

همیشه می گویم آن دنیا رفیق و همدم بیشتر دارم تا این دنیا

اگر رفتنی در کار باشد نگران نیستم تنها باشم.در این دنیا فقط مادری دارم که آرزو می کنم زودتر بمیرم و داغ مرگ مادر را نبینم.

مادری که برای مشکلات من تلاش کرد و تنها و مردانه مرا بزرگ کرد و حالا می بیند مرا به سلاخی می کشند.وقتی می بینم با در بند کشیدنم روی تخت بیمارستان دراز می کشد قلبش از کار می افتد و کارش به دستگاههای مجهز پزشکی کشیده می شود.با دیدنم حالش خوب می شود.

آرزو می کنم خدایا ما را از چنگ جلادان و بی رحمان نجات بده.

خدایا مرگ من را در دستور سریع کار خود قرار بده تا نباشم و با نبودنم هیچ کس به خاطر اشتباهاتم عذاب نکشد.

من همیشه این شعر را زمزمه می کنم و بر بودن خودم لعن می فرستم.

پدر انشب خیانت کرده ای شاید نمی دانی

به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی

تو ای مادر اگر شوخ چشمی نمی کردی

تو ای اتش شهوت اگر شرر بر پا نمی کردی

 من هم در این دنیا بی نام و نشان بودم

به دنبال شعری هستم تا بر روی سنگ قبرم بنویسم.می خواهم تا قبل از مردن خودم سنگ قبرم را سفارش و اماده کنم.

شاید هم تا 21 ماه رمضان اسمم در لیست اسامی خط خورده های امسال باشد شاید کسی چه می داند.

همیشه به آشناها می گویم اون دنیا تعداد بستگانم از این دنیا بیشتر است پس برای رفتن باید عجله کرد تا بیش از این تنها نشوم.

کسانی که با تمام وجود هنوز محبتها و بوسه ها و صفایشان را در روح و پوستم لمس می کنم.تنهایم گذاشتند و روز به روز تنها تر می شویم

این رسم روزگار است

قانون زندگی است هر کس بیشتر بماند بیشتر داغ می بیند بیشتر عذاب می کشد.

خدایا عذاب آخرت بر من شیرین تر است از عذاب دنیا

عذابی که تو بر بندگانت نازل می کنی تاوان گناهانشان است و همه بر بخشش تو امیدوارند پس روزی رحمتت را نیز شاملشان می کنی ولی عذابی که در این دنیا بر من روا داشته عذاب بنده هایی است که بر اثر جهل و تنگ نظری حسادت و بخل بنده است.

تحمل عذاب بدور از رحم و انسانیت بنده بر بنده نه بخششی در کار است نه امیدی

پس روحم را رها کن تا از دست شیاطین دنیا آزاد شوم.

با همه عذاب علیمت به بخششت دلبسته ام و همین مرحمی می شود تا برای مردن آماده شوم.

می گویند آنهایی که می میرند چه گناه کار و چه ادم های خوب بر  اینکه زودتر باید می مردند قبطه می خورند.

آدم های خوب حسرت اینکه چرا دیر مردند و چنین بهشت برینی را در ماندن در این دنیای پر از نکبت از دست داده بودند

و آدمهای گناه کاری که حسرت می خوردند کاش زودتر می مردند تا بار گناهانشان کمتر می بود.

پس چه خوب چه بد یک روز ماندن در این دنیا ضرر دارد که استفاده ندارد.

شایدیکی دیگر از دلایل نوشتن این مطالب یاداور خبر تلخ مرگ عموی عزیزم در ماه رمضان 86 بود به تلخ ترین و سخت ترین لحظه ای بود که با تمام شدت بر عمق تار و پودم فرو ریخت.

عمویی که بعد از مرگ پدر برایم پدری کرد و از محبتش بر من دریغ نکرد.

در این لحظه افطار دلتنگ لحظه های شیرینی بودم که با دیدن فیلم ها و خاطراتش مرا عذاب می دهد هنوز تصویر لبخندش در ذهنم نقش بسته و نبودش عذابم می دهد.

خدایا به این ماه پر از خیر و برکتت همه اسیران خاک را مورد رحمت و بخشش و مغفرت خود قرار بده امین

نویسنده : : ٧:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٧
Comments نظرات () لینک دائم