نوش آباد وطنم

رویا های صادقانه

فصلی از زندگی پر رمز و رازم که حرفهایی برای گفتن دارد.می نویسم چون به خواب و رویا چه توهم زا چه صادقانه اش وابسته نبودم ولی هر چه در خواب بود در واقعیت دیدم.شاید بشود


 با این خوابها و تعابیر هم شغلی ایجاد کرد.

ایده خوبی که در جامعه خیلی ها از آن روزی و امور زندگی می گذرانند.

چندین دلیل دارم که اعتقادی به گفتن و اثبات صادقانه بودنش ندارم.

1.اگر قبل از وقوع اتفاقی خوابی تعبیر شود از طرف مردم برداشتهای متفاوتی می شود و ثابت کردن اتفاقی که پیش نیامده بازگویی اش آنهم در عالم خواب نوعی جهل مرکب است.

2.پس از به واقعیت پیوستن رویا؛بازگویی آنهم در ذهن مخاطب نوعی توهم و خیال پردازی محسوب می شود.

چون این موضوع برایم اتفاق افتاده و یقین رسیدم که خواب صادقانه می تواند برای زندگی خودم نوعی پیشگیری از وقوع و یا دوری از حوادث و یا آمادگی در مقابل اتفاقی که در رویا دیدم  باشد به همین منظور فقط آنچه را که در خواب می بینم در بیداری هم می بینم .

نکات مثبتش را بهره برداری و از مشکلاتش دوری می کنم.

نشانه های رویا دقیقا قبل از وقوع آن در ذهن پدیدار می شود.

همین امتیازی است که تا خودم را در برابر شرایطی که برایم پیش می آید آماده؛نیرومند و بهترین واکنش را نشان دهم.

فرصت فکر کردن و تصمیم گرفتن در مقابل اتفاقی که در خواب دیده می شود برایم امتیاز خوبی شده تا بتوانم در بیداری بهترین شکل با آن روبرو شوم.

احساس می کنم خداوند لطفی که با اینهمه گناه به من کرده حداقل در بعضی از موارد واقعیاتی را در خواب ببینم که در آینده برایم پیش می آید.

این بخش از زندگی ام را اگر فرصتی باشد به عنوان یادداشت به بعضی از مواردش اشاره خواهم کرد تا آنچه را که برایم اتفاق افتاده شما هم بدانید.

گفتن موردی بعضی از خواب ها که اعتبار و تاریخش را از دست داده خالی از لطف نیست و گر نه هیچ وقت در زندگی ام مبنا و اصل مسیر زندگی ام را با چنین شیوه ای نه اداره کردم نه دنبال چنین مسائلی بودم.

روایت حوادث ماورایی چون جن و خواب و روح و...برای خیلی ها شنیدنش جذاب است.

ولی گفتنش هم و افشای خیلی از مسائل در جامعه نه نیاز است نه ارشی دارد.

خیلی سال است که با چنین پدیده ای روبرو هستم برایم جالب شده  نه خرافاتی هستم نه دنبال چنین مسائلی ولی بازگویی اتفاقات گذشته چه رویایی چه واقعی  می تواند داستانسرایی باشد که مخاطبانش هم کم نیستند.

به هر حال در حال نوشتن این موضوع در نهایت تصمیم گرفتم  اصلا وارد نشوم چون هر کسی برداشتی خواهد کرد.

بی خیال شدم فعلا تا ببینم می توانم با سکوت از کنار این موضوع بگذرم شاید گفتنش فاش کردن اسرار درونی باشد شاید این امتیازی باشد که با گفتنش مثل سّر نگو بخت از من روگرداند.

شاید هم اگر چنین مسائلی را مطرح کنم به عنوان گروه انحرافی تحت تعقیبم قرار دهند.

بابا بی خیال من خوابی نه دیده ام نه می بینم نه می خواهم ببینم.

هر شب را با نان ماست آب دوغ خیار به سر می برم و معده ای سبک و خوابی آرام دارم.

شاید هم شناخت کافی از این علم ندارم و ورود به چنین بحثی موجبات ناراحتی جن گیرها و رمالها و خرافه پرستان شود.

باشد در فرصتی دیگر

نویسنده : : ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩٠/٤/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم