نوش آباد وطنم

نامه ای از سر سوز به یک دوست

در وبلاگ شخصی آقای نجف زاده مستند ساز و خبرنگار سیما شرح مختصری از ناملایمات و برخوردها و جهالت بعضی مسئولین محلی و


نارواهایی که در شهرم بر من روا داشتند نوشتم تا مستندی تهیه شود درس عبرتی شود برای جوانان تا مثل من خریت نکنند و دل برای شهر و مردمی نسوزانند که از کوفی جماعت بی وفا ترند.

این هم متن درخواستم بود :

سلام آقای نجف زاده زندگی و سرگذشتی دارم که شباهتهایی با باشو دارد کاش گذرت به حاشیه کویر می افتاد و با هم یک استکان چای زغالی با هم می خوردیم و حرفهایم را گوش می کردی.
گله دارم ولی قاطی نمی کنم.با منطق حرف می زنم ولی کسی گوش نمی کند.جایی برای گفتن ندارم.نمی گذارند حرفهایم به کسی برسد.
دلم پر است ولی دستم خالی است.
با تمام وجود برای کشورم تلاش کرذم از 5ساله گی داغ پدری دیدم که برای کیان کشورش کشته شد.بار سختی و مرارت بر دوشم سنگینی کرد ولی باز از پا ننشستم و با برای آبادانی همان کشوری که بهترینم را برایش دادم تلاش کردم شهری دور افتاده در حاشیه کویر شد قطب گردشگری و نامش در سراسر جهان طنین انداخت کشف یک اثری تاریخی که برای همه افتخار شد برای من خانمان سوز امیدوارم با همکاری هم بتوانیم گزارشی مفید تهیه کنیم.بازگویی سرگذشت زندگی ام می تواند راهگشای خلا های موجودی باشد که افرادی چون من از کمبود آن رنج می بریم.موفق باشی حسین میرزاجانی نوش آبادی کاشف شهر زیر زمینی

نویسنده : : ۱:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم