نوش آباد وطنم

خاطرات اویی

امسال 60نفر نیروهای بومی را برای راهنمایی و همراهی گردشگران در شهر زیر زمینی ورودی 1و2 قرار دادند همه برنامه ها چیده  شد.

 


انجمن ها کیلویی چند

خلاصه روزی دست کم 1میلیون و پانصد هزار تومان در آمد ورودی ایام نوروز بود برای بازدید از شهر زیر زمینی

روزی هر راهنما را 5000هزار تومان میدادند در طول 4ساعت کاری در 12متری زیر زمینی در ازدحام شلوغی و استرس و خستگی و یک ریز توضیح دادن

هر نفر در هر شیف 1کلوچه و یک ساندیس سهمش بود که پولی میشد هر نفر نهایتا300تومان.از بس ساندیس خورده بودند خنده شان گرفته بود.

حقیر که بودم مدیر ناظر به مجموعه و نیروها سر می زدم خستگی و تشنگی را در حنجره بچه ها می دیدم.

روزی مدیران کل از من خواستند تا تغذیه روز 10فروردین را خریده و در شیفت ها توزیع کنم.

البته کارها در قراردادی تقسیم شده بود و ربطی به بنده نداشت.

از خدا خواسته فروشگاه محل خرید شهرداری را پیدا کردم با یک شبیح خون مقدار 20نفر که در شیفت بنده بودند کلوچه اعلا از نوع خرمایی و رانی خنک خریدم که برای هر نفر افتاد 850تومان

آقا خر بیار باقالی بار کن

به محض شنیدن این خبر به مدیران کل شروع کردند زنگ زدن شهردار زنگ زد این چه کاری بوده کردی

گفتم روزی 1میلیون و پانصد تومان درآمد داری روزی 60000تومانش را خرج راهنماها کنی جایی خراب نمی شود.

بیچاره ها حلقشان خشک شده بود و نای حرف زدن نداشتند.

رانی راخوردند و نفسی چاق کردند و روحیه مضاعف گرفتند.

قرار شد اگر من مسئول خرید باشم هر روز این نوع تغذیه را برای بچه ها بگیرم.والبته با تنوعات خاص حتی توزیع میوه و آب میوه طبیعی توزیع چای و مواد افزودنی و نوشیدنی های مقوی

آقا نگذاشتند به شیفت دوم برسد قلع و قمعی راه انداختند.

من که باجی بهشان نمی دادم.

گفتم وظیفه من خرید نبود ولی افتخار می کنم از امروز این کار را بکنم و اگر باشم همین خرید را می کنم.

گفتند مگه چه خبره نفری 1000تومان کلوچه و رانی حساب بالا آوردی نمی خواهیم دیگر خرید بکنی همان پست خودت باش

نشستند و حساب کردند دیدند 3روز مانده به پایان تعطیلات نوروز

روزی 18 هزار تومان خرید برای راهنماها هر روز می پرداختند.یه دفعه خرج روی دستشان گذاشتم.

دست به کار شدند.

آقایی که شما باشی از روز 11 تغذیه بچه ها عوض شد و شد روزی فقط یک کلوچه و ساندیس حذف شد.

بیچاره بچه ها کلوچه ها را در سطل زباله می انداختند.

می گفتند کلوچه بدون رانی از حلقوممان پایین نمی رود.

این بود که تا 3روز با خرید برای هر نفر 1 کلوچه بدون ساندیس ضرر یک روز خرید بنده منتفی شد.

قرار بود درآمد حاصل از فروش بلیطها به انجمن ها پرداخت شود تا در طول سال مخارج و هزینه هایشان را مدیریت کنند.

میدانید چی شد.

ما که مدیر انجمن ها بودیم 200هزار تومان در 15روز پرداخت شد.

مدیران ارشد میراث شهرداری 600هزار و راهنماها که بیشترین بار را تحمل کردند 70هزارتومان حدودا

مابقی از 17میلیون و خورده ای فروش بلیط کجا رفت حالا بیایید برویم بجوریم

مثل سوزنی که در یک کاهدان افتاده باشد

نه کسی جرات پرسیدن دارد نه کسی دیگر حاضر به جواب دادن

البته قبل از عید دستشان را خوانده بودم ولی به خاطر هماهنگی با جمع و 2 انجمن دیگر و التماس و خواهش های مدیرکل ها تن به این ذلت و خفت دادم.

در جلسه ای که شهردار گفت درآمد حاصله را بین 3 انجمن تقسیم می کنم ولی در قراردادو تفاهم نامه قید نشد خواستم که مکتوب کنند شهردار گفت مگر مرا قبول ندارید

مرد حرف می زند.

من که حرف بزنم روی حرفم هستم.

من هم گفتم همدان دور و کردواش نزدیک

به بچه ها گفتم دورمان میزنند دروغ می گویند.بدبختی یکی دوتا نبود.گوش نکردند و

همانی شد که پیش بینی می شد.

آنقدر هزینه و بدهی در شهرداری بود که کم هم آمد حتی چک 1میلیون و 700بنده را که امانتی در حساب شهرداری بود را هم برگشت زدند.

جلوی کامیون های حمل میلگرد را هم می گرفتند و برای عبورشان پول می گرفتند.

خلاصه دلم سوخت و گفتم بلکه از یک بانکی سرقت کنم پول هنگفتی بدست بیارم بریزم به حساب شهرداری بلکه کسری 2میلیاردیشان مرتفع شود.

البته زمزمه فروش سالن ورزشی شهرداری هم چند روزی است گوش همه را کر کرده.

قرار شده زمین بیمارستان واقع در خیابان امام را هم بفروشند وشاید هم فروختند با پولش کوچه ها را آسفالت کنند.

این است قصه پر درد و غصه ما

ادامه دارد

نویسنده : : ۸:۱٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٢
Comments نظرات () لینک دائم