نوش آباد وطنم

خبری آمد

بر جمال دلربای مهدی(عج الله تعالی فرجه شریف)
صلوات
 
خبر آمد خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید

دست افشان پای کوبان می روم بر در سلطان خوبان میروم

میروم بار دگر مستم کند بی سرو بی پا و بی دستم کند

میروم کاز خویش تن بیرون شوم برده یه لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را بر که بسپارد زمان خویش را

با همه لحن خوش آواییم دربدر کوچه تنهاییم

ای دو سه تا کوچه زما دور تر
 

ای دو سه تا کوچه زما دور تر نغمه تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی مایه آسایه ما می شدی

هرکه به دیدار تو نایل شود یک شبه حلال مسایل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است نامه تو خط امان من است

ای نگهت خواستگه آفتاب برمن ظلمت زده یک شب بتاب

پرده بر انداز زچشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یارو مدد کار ما کی و کجا وعده دیدار ما؟

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه مشعر کدام کنج منا به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش
...
ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را تجلی خانه ی پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید
 
 مرحوم آغاسی
نویسنده : : ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩٢/٢/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم