نوش آباد وطنم

میان عاشق و معشوق رمزی است چه داند آنکه اشتر می چراند

سری به سایت شرکت ذوب آهن زدم اسامی را که برای ادامه مراحل استخدامی مراجعه نکرده بودند دیدم یاد لحظاتی افتادم که به عشق میراث و تاریخ و تمدن شهرم از بهترین لحظات و فرصت های پیش آمده صرف نظر کردم 

زمانی که برای مراحل گزینش به ذوب آهن رفته بودیم از فضای محل کار بازدید کردیم شهری بزرگ از آهن و صنعت دلم گرفت و همانجا آرزو کردم که درهمان لحظه کاش می شد در ماسه های کویر راه می رفتم.

تمامی مراحلی را که خیلی ها آرزوی ورودش را داشتند پشت سر گذاشتم ولی در آخرین مراحل که از شرکت بازدید داشتیم به فکر رفتم که چرا باید در کشور کسانی که توانایی کاردیگری را دارند زمینه شغل دیگری را برایشان فراهم کنند.

تصور کنید که در ذوب آهن مشغول می شدم ولی هیچ علاقه ای به این شغل نداشتم چه پیامدهایی در تولید و راندمان کار شرکت پیش می آمد.

حال از انتخابم در این شغل هیچ ناراحت نیستم چرا که همه سرمایه و جوانی ام را در این راه میراث پر حاشیه از دست دادم.

در راهی قدم گذاشتم که با پایه گذاری حرکتی توریستی روز بروز شاهد ورود سرمایه و ایجاد اشتغال و تحول در اقتصاد شهرم را شاهدم.

همین که جوانانی در ایام مختلف سال به صورت پاره وقت مشغول به کار می شوند و از دریافت حق الزحمه شان کمک خرجی تحصیل و زندگی برایشان فراهم می شود خوشحالم از اینکه زحماتم به بار نشست و روز به روز هم رو به پیشرفت است.

یکی از همکاران هفته گذشته برای انجام کاری به ذوب آهن رفته بود خیلی از این بابت که برای ادامه مراحل استخدامی در ذوب آهن انصراف دادم سرزنشم می کرد.

چندین مرحله از شرکت برای انجام مراحل تکمیلی در سال گذشته تماس گرفتند و دلایلی را و بهانه هایی را آوردم در جواب گفت می دانی برای ورود به این شرکت چقدر سرو کله می شکنند.

به همه این فرصت ها پشت پا زدم تا بگویم برای آبادانی شهرم و لبخند شاد و نشاط زندگی سراسر امید بر لبان فرزندان و مردمان دیارم حاضرم هر سختی و تهمت و تخریبی را تحمل کنم و در این شهر زاده شدم در این شهر زندگی کردم و در این خاک دفن خواهم شد.

زمانی را می بینم که مردم با درامد حاصل از گردشگری و فرصت های شغلی پیش آمده از این حرکت دیگر نه فقری وجود خواهد داشت نه جوان بی کاری هر چند در مسیر راه کار در اختیار افرادی ناکارآمد و فرصت طلب می افتد ولی ماندگار نیست.

از کودکی مزه تلخ یتیمی و فقر  را کشیدم و با تن و پوستم حس کردم اجازه نخواهم داد فرزندان این سرزمین دردی را دچار شوند که من دچارش بودم.

امیدوارم زنده باشم و مردمان شهرم را در رفاه و آسایش و بدور از هر کینه و تنگ نظری در کنار هم با صلح و آرامش زندگی کنند ببینم.

فرصت هایی در ادامه راه وجود دارد و چراغ امیدی که ایمان دارم چنین روزهایی محقق خواهد شد حتی اگر به خواب هم ندیده باشیم.

ماموریتی است که در سال 81  به من محول شد و مطمئنم موفقیت پیش روی این خطه کویری و فراموش شده است.

آدرس ذیل متعلق به لیست اسامی نیروهای در حال استخدامی شرکت ذوب آهن اصفهان است که اسمم درآن قید شده که از ادامه مرحله استخدامی صرف نظر کردم

http://www.escoazmoon.ir/List911206TebSanati.aspx

 و فردا برای ملاقات حضوری با رئیس جمهوری به اصفهان می روم بدخواهانی که قدرت نفوذ و شانتاژ بازی دارید بی کار ننشینید دارم برای توافق بر سر پیشرفت شهرم با شخص اول کشور بر سر میز مذاکره می روم شتاب کنید تا جا نماندید.
از کجا می دانی شاید بتوانید این ملاقات را بر هم زدید از شیطان هر کاری بر می آید.
در ضمن هفته گذشته همایشی 100 هزار نفری برای تجلیل از خادمان نوروزی در ورزشگاه آزادی بر گزار شد همه بودند جز گروهی که درآمد شهر زیر زمینی را صدقه سر همکاری دولت بدست آوردند.
نویسنده : : ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٢/٢/٢
Comments نظرات () لینک دائم