نوش آباد وطنم

حقیقت تلخ است

چند سالی بود خودم را گرفتار مسئله شهر زیر زمینی ؛همراهی گردشگران،برنامه های پیرامون آن نموده بودم و هرگز نشد فرصتی که


از روند اتفاقات تلخ و شیرین این چند سال زندگی ام بنویسم.

از آنچه که باید روزی در محلی ثبت شود و به عنوان برگی  در تاریخ این شهر یادگار گذاشته شود.

محیط اجتماعی شهر نوش آباد به شکلی است که مردم تحت تاثیرات و فریب افراد هوچی قرار می گیرند و از شنیدن حقایق باز می مانند ویا آنهایی هم که می دانند سکوت اختیار می کنند.

9سال است دنبال معرفی تاریخ یک شهر کهن و باستانی مشغول بودم غافل از انکه آن تاریخ و آن مردمان با همه افتخاراتشان با خاک یکی شد و این باز مانده دستخوش تحولاتی قرار گرفته که هیچ سنخیتی با آن تمدن و آن فرهنگ ندارد و یا هویت اصلی خودمان را فراموش کرده ایم.

محیطی کوچک که فشارهای اقتصادی حاکم بر زندگی مردم چنان تاثیری بر جا گذاشته که فرهنگ نظر تنگی بخل و حسادت و غیبت در این شهر  رسوخ کرده و آنهایی که در حریم خصوصی خودشان زندگی می کنند و به مسائل اجتماعی شهرشان وارد نمی شوند دلایلی دارند عده ای هم که سایه سنگینشان در این جامعه گسترده شده به دنبال ترویج زشتی و پلیدی و کمرنگ کردن زیبایی ها و خوبی ها هستند.

آب را گل می کنند تا ماهی بگیرند.شرایط طوری پیش رفته تا این قشر فسادچی و فرصت طلب و هوچی و حرف مفت زن بر جامعه فرهنگی تحصیل کرده و با سواد نیز تاثیر گذاشته در حدی که به خوبی می شود شاهد بود که چگونه با تنگ نظری و حماقت آب توی آسیاب بدخواهان می ریزند و جلوی رشد و بالندگی را می گیرند تا شاید اگر فرصتی یا امتیازی یا موقعیتی پیش آمد بتوانند از آن بی بهره نباشند.

مرام و منش جامعه شهری بعضی از شهرهای اطراف این است اگر فرد بدی کار خوبی کرد از آن با قاطعیت حمایت می کنند.زیر پر و بالش را می گیرند و رشدش می دهند و از فکر و نبوغ و اراده و انگیزه اش برای رشد جامعه شان بهره می برند.

متاسفانه در این شهر خیلی از کارهای کلیدی روی زمین مانده و هیچ کس جرات جابه جا کردن و تغیییر دادن و اصلاحش را ندارد هر کسی هم که پیدا شد معضلی را به فرصت تبدیل کرد.مشکلی را با جسارت توانست حل کند.زمینه رشد و پیشرفت را فراهم کرد زمینه شایعات تخریب اتهامات و هوچی بازی ها را گرم می کنندفخسته اش می کنند تا از دور خارج شود.

اینجا شهری است که کمتر کسی جرات ریسک کردن در این جامعه وهم آلود شهری را دارد.

اگر مغازه داری سرمایه گزاری کرد خوب کار کرد مشتری جذب کرد سرمایه اش زیاد شد مردم از رفتار و کارش راضی بودند سرمایه اش از 1به 2 رسید شک نکنید مدتی نمی گذرد موج شایعات بر علیه اش شروع می شود. گرانفروش است،کم فروش است, با مشتری درست رفتار نمی کند؛دزد است؛نگاهش به ناموس مردم است,ادامه می دهند تا مردم هم از ترس آبروی خودشان پا به این مغازه نگذارند.

اینها شیوه های ازدور به در کردن رغیب است در این شهر و عوام هم ناخواسته و نادانسته از اهداف پشت پرده به حمایت از این افراد بر می آیند.

زمانی که دورش خالی شد شروع به شایعه سازی که کلاه برداری کرده،ورشکست کرده؛بدهی بالا آورده تا جایی که نگونبخت با کلی ضرر می بینی یا خانه نشین شد یا خانه و زندگی اش را فروخت و رفت کاشان یا شهر دیگری همین شروع نجاتش می شود سال به سال خبر ترقی و پیشرفتش را می شنوی شده تاجر شده یک پایه حجره دار بازاری کاشان

خبر می رسد فلانی که روزی در نوش آباد آفتابه لحیم می کرد شده میلیاردر و بازاری درجه یک تهران(منظور شخص خواصی نیست)

ازش بپرسی چطوری پیشرفت کردی به اینجا رسیدی می گوید زمانی که مورد نظرتنگی و حسادت این مردم قرار گرفتم آبرویم را هم از دست می دادم دل از این خاک کندم و راهی غربت شدم از نو شروع کردم ولی اینجا کسی به من و زندگی ام و کارم کاری نداشت بلکه خیلی ها هم کمکم کردند به اینجا رسیدم.

کسی زیر پایم را خالی نکرد.نشد یکبار کنار کوچه  بازار بشنوم  از زمان نداری ام کسی برایم دلش بسوزد و یا از اینهمه دارایی تهمت دزدی و کلاهبرداری بر من بزنند.

اینجا نه به دارا بودنت راضی اند نه به نداری ات

ما مردم با پیشینه 7000ساله شدیم غریب پرست

افسوس می خورم کاش به جای معرفی تاریخ هزار ساله شهرم این همه مدت عمرم را صرف اصلاح فرهنگ خودم می کردم.

خصلتهایی که هم خودمان را رنج می دهیم هم دیگران را

ما عادت داریم از دسترنج دیگران استفاده کنیم. به قول قدیمی ها موقع کاشتن من و تو موقع خوردن 42

در حالی که داریم ارزشها را تلاشها را زیر پای جهالت خورد می کنیم چشممان را به واقعیات بستیم و خودمان را به کوری زده ایم.

میدان داری را به کسانی می دهیم که ضعفهای جامعه ما را خوب شناسایی کرده اند میدانند با چه ترفندی وارد شوند تا بتوانند خود را به نان و نوایی برساند و بچاپند و عوام فریبی کنند.

مدتی باشند و بعد که رفتند به ریش اینهمه جهالت ما بخندند.

تفرقه و نفاق و اختلاف افکنی کار کسانی است که می خواهند برای خود جاه و منصبی بر هم بزنند.آنهم مزد بی منت بی آنکه هدفشان نیتشان انگیزه شان و علاقه و دلبستگی به این آب و خاک داشته باشند.

دلم می سوزد از جهل و جهالت خودمان تحصیلکرده هایمان و جامعه روشنفکرمان در دام عوام فریبی و تبلیغات توخالی دایه های عزیز تر از مادر گرفتار شده اند.

به حداقل منفعتی که از این حمایت های کور می کنند راضی اند حتی به قیمت نابودی آینده شهرو تاریخ و فرهنگ شهرمان

جسارت انتقاد و دفاع از حقوق مظلوم مردم در تحت فشار این شهر از ما گرفته شده شده ایم حلقه به گوش ترسو و بی تفاوت بی تعصب

همه تعصباتمان در محرم گل می کند.رگ غیرتمان در عاشورای حسینی متورم می شود.در حالی که تمام سال مردم این شهر عاشوراست.زمانی که می بینیم جمع زیادی از مردممان در فشارنند و عده ای دورقاب چین منفعت می خوردند و سرشان به کار خوشان گرم است.

زمانی جامعه ما پیشرفت می کند که نگاهی عمیق زیرکانه و اراده ای قوی داشته باشیم.

بی تفاوتی و یا ذلت و میدان داری به دشمنان و نامحرمان ما را به چاه نابودی خواهد کشاند.

ایادی استکبار هم برای ضربه زدن به کشوری که تمدن و اصالت و سرمایه دارد از راه جنگ نظامی وارد نمی شود مهره های نفوذی اش را وارد پستهای کلیدی آن جامعه می کند،خط می دهد،حمایت می کند؛از ریشه آن کشور را پوسانده از پا در می آورد.نفاق و جنگ داخلی آفت بزرگی است که بدخواهان می توانند برای رسیدن به اهداف پلیدشان از آن بهره ببرند.

گذشت و مردانگی و انصاف و مروت و جوانمردی و همدلی در هر خانه ای بود زندگی اش مصفا و بدخواهانش ذلیل می شوند.

شهر زیر زمینی زمانی ارزش جهانی شدن دارد که اقتصاد مردم و فرهنگ و زندگی آن شهری شود.زمانی ارزش دارد یک اثر تاریخی را به جهانیان معرفی کنیم که به فکر مشکلات مردمش باشیم نه اینکه مردم را فدای جهانی کردن چند چاه فاضلاب کنیم. زندگی و آرامششان را بر هم بزنیم به بهانه جهانی شدن چند سوراخی که همه اش غرق در نجاست و فاضلاب شهری است.

جهانی شدن شهر زیر زمینی بهانه ای است تا عده ای به نان و نوایی برسند.منصبی برای خود بر هم بزنند.دوروزی که هستند با بوق و کرنا بتوانند حقوق ماهانه خودشان را تامین کنند.

سالی که نکوست از بهارش پیداست.

روزی خوانندگان عزیز این مطالب را بخوانند که شنیده باشند کاشف شهر زیر زمینی مُرد و نوشته هایش را بر زیر ذره بین خواهند گذاشت.

نه قصد توهین به مردم خوب شهرم دارم نه می خواهم کسی با خواندن این مطالب آزرده خاطر شود.

حقیقت تلخی است که به عنوان یک شهروندی که تمام تلاشم برای پیشرفت این شهر همت گماردم نه برای مال دنیا نه برای پست و مقام برای رهایی و رفاه قشر ضعیف و مردم بی پناه شهرم

می بینم زحماتم را عده ای از راه رسیده به نفع خودشان مصادره می کنند و شعار خدمت عزت و آبادانی برای مردم سر می دهند در حالی که خیلی از مردم از محتوی کارشان بی خبریم.

هر دست رو کنی پشت سرش اتهام و تخریب و جو سازی را بدنبال دارد.

می نویسم آنهایی که دلشان برای این خاک می سوزد کاری بکنند.

دوستان و بدخواهان از حبس و زندان من نگران نباشید.4روز تحمل حبس برایم گوارا تر از زندگی در این شرایط نکبت بار بود.اراده ام قوی شد.در خلوت تنهایی ام درسها گرفتم.دستونشته هایی به یادگار گذاشتم.درس هایی آموختم.

آماده ام برای نجات این تاریخ کهن این شهر و مردمان خوبش برای از بین بردن پوچی ها و پلیدیها مرارتها را تحمل کنم.

بیایم صفت کوفیان را بر ما نگذارند.

حسین نیا به کوفه کوفی بی مروت شرم حیا ندارد.

از تاریخ حداقل اسلام درس بگیریم.

ماکه روزگاری زرتشتی بودیم به ما زرستش جدمان برای خوب زندگی کردن نصیحت ها کرد به گوش نگرفتیم بیاییم تاریخ عرب ها را سرلوحه خود قرار بدیم و زندگیمان را شهرمان را و جامعه مان را بسازیم.

حضرت علی میفرماید المومن کیز(مومن کسی است که زیرک باشد)

ادامه دارد

نویسنده : : ۱:٠٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/۸
Comments نظرات () لینک دائم