نوش آباد وطنم

دلگیرم

دلگیرم

.
 از اینهمه جفا

.
 از اینهمه نامهربانی

.
 از اینهمه بی مهری

.
 از اینهمه ظلم

.
از اینهمه تیغ

.
و زخم و ضربه

.

دلگریم از خنجر به دستانی که از زیبایی کویرمان لذت می برند و بر پیکره پر از لطافتش زخم می کشند.

 


از آنهایی که در آغوش پر از ستاره و آرامشش می خوابند و آرامشش را بر هم می زنند.

 


بیزارم از آنهایی که جز لذت و شادی خودشان به هیچ فکر نمی کنند.


از زباله هایی که باعث مرگ گوسفندان می شوند و
خورده شیشه های شکسته شده نوشابه و دلستر و مشروبشان بدن و پای شتران را زخم می کند.

 


متنفرم از آنهایی که برای گرم کردن خودشان درختی را خرد می کنند.آتش می زنند و
برای طبیعت جز خسارت حاصلی ندارند.

 


گوسفند از علف بیابان و کویر می خورد به جایش فضولاتی را در خاک کویر رها می کند که حاصل این خسارت حاصلخیزی خاک و رشد وسرسبزی پوشش گیاهی آن می شود.


از گوسفند کمتریم؟؟؟!!!چرا !!!!!!مستی و خوشگذرانی به چه قیمتی!!!؟؟؟

نویسنده : : ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۱/۱٠/۳
Comments نظرات () لینک دائم