نوش آباد وطنم

 

چرا بختیاری ها شاهنا مه می خوانند؟

شاهنامه خوانی در بختیاری از آیین هایی است که به رغم گذشت سالیان دراز هنوز به عنوان یک سنت آیینی، طرفداران فراوانی دارد.

شاید پیش از آنکه بخواهیم به کیفیت شاهنامه خوانی و آیینهای مربوط به آن در میان بختیاری ها بپردازیمُ بهتر باشد نگاهی جامعه شناسانه به ضرورتهای شاهنامه خوانی در بختیاری داشته باشیم.

زندگی کوچ نشینی


مبتنی بر حرکت و تلاش و تکاپو است. در زندگی کوچ نشینی انسان ناگزیر از مواجه با خطرات و حوادث پیش بینی ناشده بسیاری است،که کنارآمدن با آنها مستلزم سلحشوری و برخورداری از روحیات حماسی است. در فراز و نشیب همین نوع زندگی است که گاه انسان ناگزیر از مواجه با طبیعت ، حیوانات وحشی و کنارآمدن با همنوعان خود است. از اینرو حفظ روحیه شجاعت و اعتماد به نفس همواره از ملزومات زندگی کوچ نشینی بوده است. جغرافیای بختیاری، جغرافیای است با طبیعت خشن، رودخانه های خروشان، کوههای بلند، دره های عمیق، جنگل و حیوانات درنده انطباق جغرافیایی دنیای شاهنامه با جغرافیای بختیاری نکته ای است که می بایست به آن توجه گردد.

رزم ،بزم و شکار سه حالتی است که ما همواره پهلوانان شاهنامه را در یکی از آنها می یابیم . حالاتهایی که احوال روزمره بختیاری ها بوده اند .اگر یک عضو نوعی را درجامعه ای بختیاری درنظر آوریم در می یابیم که این انسان همواره میان سه حالت رزم آوری، به منظور حفظ موقعیت اجتماعی و سیاسی، بزم که همان جشنها و آئین های سنتی ایلات کوچ رو است و شکار که تا گذشته نه چندان دور بخشی از امور عادی زندگی بختیاری - محسوب میشد،قرار داشت . تا گذشته ای نه چندان دور مواجه شدن به حیواناتی نظیر شیر، خرس، پلنگ برای تامین جانی و یا شکار آهو و میش کوهی که کاربرد تامین مواد غذایی و یا تفریح داشت در میان بختیاری ها امری متداول بود.

از دیگر انطباقات دنیای شاهنامه با نوع زندگی کوچ نشینی ناگزیر بودن از قرابت رفتاری کوچ نشینان با رفتار توصیه شده توسط حکیم طوس است «سراسر شاهنامه مملو است از توصیه هایی به جوانمردی، راستی، وفای به پیمان و بخشندگی» انسان کوچ نشین ناگزیر از پذیرش این توصیه های اخلاقی است . زیرا در نظام ایلی در صورت نبود چنین رفتارهایی اساس زندگی کوچ نشینی قابل دوام نخواهد بود. انسان کوچ نشین ناگزیر است از پایبندی به اصول و قواعد رفتاری چون وفای به عهد و از خودگذشتگی است. برای نمونه هنگام کوچ عشایر در بهار زمانی است که فصل درو گندم و جو در مناطق گرمسیری هنوز آغاز نشده است و از طرفی چراگاههای مناطق گرمسیری به زردی گرائیده و عشایر ناگزیر به کوچ می شوند، وقتی عشایر ناگزیر کشتزارهای گرمسیری را رها کرده و به مناطق سردسیر کوچ میکنند همچون پیمانی نانوشته و پذیرفته شده در دو ماه زمان پس از کوچ این کشتزارها بی هیچ هراسی از چرای دامها آسیب تا فصل درو دست نخورده باقی می مانند و پس از درو نیز غله های بدست آمده را در انبارهای بی نگهبان و بی قفل و بند انباشت کرده و چندین ماه را فارغ از گزند و سرقت و دستبرد آسوده سر زندگی را در سردسیر می گذرانند. وجود چنین امنیت بالایی جز در سایه پایبندی به جوانمردی و امانت داری میسر نمی شود. بدون داشتن روحیه از خودگذشتگی و ایثار، نمی توان مبادرت به کوچ کرد.

هرچند داستانهای شاهنامه روایت زندگی همه آحاد قوم ایرانی است اما فردوسی در پرداختن به این داستانها تاکید چندانی بر زندگی شهری ندارد و حوادث داستانها در فضاهایی دور از شهرها می گذرد.

پادشاهان وپیشه وران تنها طبقه ای اند که فردوسی هنگام روایت داستانهای شاهنامه آنها را ساکن در مناطق شهری میداند.

در شاهنامه جمشید اولین سازنده خانه معرفی می شود، که دستور ساختن کاخی برای سکونت خود داد. به لحاظ نوع زندگی ما قهرمانان شاهنامه را نه درخانه های شهری و یا حتی روستایی که مردمانی صاحب خیمه و خرگاه می بینیم.

در جاهای بسیاری از سراپرده یا بارگاه رستم نام برده می شود. در داستان بیژن و منیژه، بیژن، منیژه را به سراپرده خود دعوت میکند .

کلمه بارگاه یا "بارگه" که امروزه گاه به فضایی مسقف اطلاق می گردد در بختیاری به معنای جایی مشخص است که هر ساله یک "مال" مشتمل بر چند خانواده خویشاوند اقدام به اسکان سیاه چادرهای خود می کردند و معادل کلمه "وارگه" است. هر خانواده بختیاری در سردسیر و گرمسیر خود، دارای مکانی مشخص به نام وارگه بود و منظور مکانی است که گاه تا ارتفاع یک متر از کوه به اندازه یک سیاه چادر تراشیده و عشایر خیمه خود را در آن برپا میکردند. در انتخاب «وارگه»اشراف بر محیط پیرامون و دسترسی به آب یا نزدیکی به زمینهای کشاورزی تحت مالکیت و یا چراگاه مناسب مد نظر قرار می گرفت و مکان آن برای هر خانواده یا تیره جایی مشخص و شناخته شده بود.

در شاهنامه فردوسی وقتی از بارگاه رستم نام می برد، منظور او جایی بوده است که رستم و فرزندان او خیمه های خود را در آن محل برپا میکرده اند و نشانی مشخصی داشته است. البته همین پهلوانان معمولاً دارای خانه هایی نیز بوده اند که از آن به ایوان تعبیر می شد. در داستان رستم و سهراب،و رستم و اسفندیار، بارها به ایوان زال یا ایوان سام اشاره شده است . درمیان بختیاری ها نیز بزرگان و یاحتی طبقات میانی سوای از سیاه چادرها همواره جایی برای نگهداری احشام، انبار غله و نگهداری سالخوردگان داشته اند که شامل فضایی مسقف در روستا و یا شهر میشد.مانند آنچه فردوسی از آن به عنوان ایوان یاد میکند حفظ مرزها و حدود چراگاهها و املاک و سرحدات از دیگر اشتراکات شاهنامه با زندگی بختیاری است . در بختیاری همچون شاهنامه همواره مرزداری و دفاع از حدود قلمرو و کیان واحدهای سیاسی اجتماعی مورد حمایت بوده است .

در واقع پرداختن بختیاری ها به شاهنامه، سوای از جنبه های معنوی آن ، یک نوع سنت کاربردی است که دیگر سنتهای محلی را مورد پوشش قرار میداد. بختیاری هاشاهنامه را همچون پندنامه ای گرانبها ارج می نهند و چون آن را همواره مورد مطالعه قرار می داده اند بیش ازسایرین در زندگی روزمره خود به اشعار آن استناد میکنند. فردوسی در شاهنامه انسان را در موقعیتهای مختلف قرار داده و می آزماید. بختیاری نیز چون به لحاظ جغرافیایی و اجتماعی خود را در دنیایی نزدیک به دنیای شاهنامه متصور است و به دلیل انطباق نوع معیشت و ساختارهای نظام جامعه با آن احساس قرابت بیشتری میکند ، شاهنامه را بیش از دیگر آثار ادبی مورد پذیرش قرار می دهد . تاکید شاهنامه بر نسب، خون،اهمیت روابط خویشاوندی و شرافت و شأن خانوادگی ،فصل مشترکی با باورهای بختیاری پدیدآورده و نسبت به سایر ادبی مقبول تر می افتد . برای دانستن بهتر این موضوع میتوان مقایسه ای داشت میان فضای روایت داستانهای شاهنامه که مبتنی بر حماسه و پهلوانی وتوصیه به جوانمردی است، بافضای روایت آثاری چون گلستان سعدی یا بوستان و مثنوی معنوی ، در مثنوی مولوی و گلستان سعدی با صوفیان، پیشه وران یا بازرگانان و شحنه گان و کشتی بانان و حاکمانی مواجه هستیم که یا شهرنشینند یاوبه واسطه پرداختن به عبادت و ریاضت دوری گزیده از شهرند. فضای داستانها مبتنی بر یک فضای بوروژواست وداد و ستد و تجارت بخش مهمی از این نوع زندگی را تشکیل می دهد . و هنگایکه از عشق سخن گفته می شود، منظور عشق عرفانی و یا عشق الهی است و اگر هم از عشق زمینی سخنی به میان آید باعاشق و معشوقی مواجه ایم که در کوچه و بازار با هم دیدار میکنند.

اما در شاهنامه کمتر داد و ستد و بازرگانی به چشم میخورد و عجیب آنکه هرگاه شخصیت های شاهنامه با چنین مشاغلی سرو کار دارند ، فردوسی باکنایتی از مکر ـ مانند داستان پوشیدن لباس بازرگانان توسط رستم در بیژن ومنیژه ـ و یا توام باصفت خست و تنگچشمی - در داستان بهرام گور و منزل کردن در خانه بازرگان - مواجه ایم فردوسی از بازرگانان به نیکی یاد نمی کند و عشق در دنیای شاهنامه عشقی زمینی است. از داستان زال و رودابه، فرنگیس و کیکاووس، رستم و تهمینه تا بیژن و منیژه ما همواره با عشق زمینی مواجه ایم. عشق در شاهنامه کاربرد فرازمینی ندارد. نگاه کوچندگان بختیاری هم به داد و ستد همچون نگاه سراینده بزرگ طوس نگاه پذیرنده ای نبوده، بختیاری داد و ستد را جز در موارد رفع نیازهای ضروری و تامین ابزار زندگی قابل ارزش نمی دانست زیرا طبقه بازرگان را – به درست یا غلط - فریبکار، فاقد زمین، فاقد روحیه سلحشوری و صداقت می پنداشت و هنگام معاشرت با آنها بسیار با احتیاط عمل میکرد . نگاه بختیاری به عشق نیز همچون نگاه فردوسی در شاهنامه نگاهی زمینی است ، بختیاری عشق مطلوب را عشقی صادقانه و پاک اما زمینی می داند البته این بدان معنی نیست که منکر ارتباطی نزدیک با خداوند باشد اما شیوه ارتباط بختیاری با خداوند به دلیل نوع زندگی و معیشت او نمی توانست برپایه عرفان و دوری گزیدن از جامعه و خلسه در روحیات و حالات عرفانی باشد. رابطه بختیاری با خداوند رابطه ای کاربردی و مددخواهانه و همراه با خوف و توکل است.

جمیع این موارد همذات پنداری بختیاری و شخصیتهای شاهنامه را آسان می کند و نگاه بختیاری را به شاهنامه نگاهی از سر احترام می سازد از این روست که آن را نه برای مجلس آرایی که به صورت کاربردی مورد استفاده قرار میداد.

کاربردهای شاهنامه درزندگی بختیاری بسیار است از لحظه تولد فرزند که طبق رسوم نام گذاری با استفاده از تفأل به شاهنامه صورت میگرفت (این رسم هنوز در میان خانواده های اصیل انجام میشود) تا آیین خاکسپاری و سوگواری، درهنگام مبادرت به جنگ و در هنگام سخن گفتن بختیاری از شاهنامه استفاده می نمود . بختیاریها هنوز هم بر اساس سنتی کهن بر فرزندان خود نام قهرمانان شاهنامه را می نهند و این ریشه در دو عامل دارد یکی این که قهرمانان شاهنامه را به عنوان الگوی زندگی فرزندان خود می دانند. و عامل دیگر از روی علاقه ای است که به واسطه تکرار مکرر داستانهای حماسی شاهنامه به این قهرمانان ژیدا کرده اند. سنت نام گذاری قهرمانان شاهنامه در بختیاری سابقه ای بسیار قدیمی دارد . و یکی از قدیمی ترین شخصیتهای شناخته شده تاریخ بختیاری به نام سام درازدست که از همراهان سلطان جلال الدین خوارزمشاه و معدود جان به دربردگان اردوی ایران هنگام عبور از رود سند بوده است نام پهلوانان شاهنامه را داشته که نشانگر قدمت سنت نامگذاری براساس شاهنامه است.1

ازدیگر مواردی که میتوان به آئین نامگذاری فرزندان بختیاری متاثر از شاهنامه اشاره کرد انتخاب اسامی ترکیبی ساخته شده از اسامی مقدس و یک صفت است برای نمونه «اسفندیار» که نام یکی از پهلوانان شاهنامه و اسمی ترکیبی از کلمه «اسفند» (یکی از امشاسپندان) و کلمه «یار» میباشد را در نظر آوریم، پی می بریم که اسامی متداول کنونی در بختیاری مانند علی یار، محمدیار، و... نیز بر اساس همین سنت ساخته شده اند که به دلیل تغییر مذهب و تغییر مصداقهای اعتقادی تقدس، به این صورت بکار برده شده ا ند .

مطالعه شاهنامه در میان بختیاریها زمان های مشخصی داشت، هنگام طلوع خورشید یکی از این مواقع بود. و بختیاری ها پس از خواندن نماز به شاهنامه خوانی می پرداختند. معمولا آدمهای باسواد در میان عشایر ملایانی بودند که به کودکان تدریس میکرده و قرآن نیز میخواندند و پس ازبجا آوردن نماز به قرائت قرآن و یا مطالعه شاهنامه می پرداختند. دلیل آن نیز ممکن است گرفتن پندهای اخلاقی و یا حفظ اعتماد به نفس و روحیه حماسی بوده باشد.

حفظ اعتماد به نفس وبالا بردن روحیه شجاعت به منظور مواجه با خطر از مهمترین دلایلی است که بختیاریها را ترغیب به خواندن شاهنامه می نمود که به نمونه هایی از آن اشاره می شود:

یکی از زندانیان همبند مرحوم علیمراد امامی از ناراضیان تحت تعقیب حکومت پهلوی که در سال 1352 دستگیر و تیرباران شد نقل میکند که مرحوم علیمراد قبل از اعدام توسط مأمورین هنگامیکه از او درمورد آخرین خواسته اش پرسیده می شود می خواهد تااجازه بدهند ابتدا نماز و سپس شاهنامه بخواند. به احتمال زیاد مرحوم امامی می خواسته تا درهنگام مواجه با مرگ آرامش و اعتماد به نفس کامل داشته باشد .

از دیگر زمانهای در نظر گرفته شده برای شاهنامه خوانی در بختیاری هنگام مبادرت به جنگ می بود که کاربرد تشجیع نیروها و بالابردن روحیه سلحشوری داشت.برای این کار در هر دسته کسانی به نام شاهنامه خوان که تخصص و صدای مناسب برای این کار را داشته اند مشخص می شد و وظیفه این شخص حواندن شاهنامه در برابر سایرین و تحریک نیرو ها می بود

گزارشات فراوانی از سوی جهانگردان و ایرانیانی که در تماس با بختیاری ها بوده اند دراین مورد وجود دارد. که به شاهنامه خوانی بختیاریها پیش از آغاز به جنگ اشاره کرده اند. .

از آن جمله در خاطرات «یرمولف» فرمانده روسی در جنگهای ایران و روس می خوانیم که:"دسته ای از ارتش ایران که بختیاری نامیده می شدند همواره پیش از شروع به جنگ اقدام به خواندن شاهنامه و حماسه های ملی ایران می کردند آنهاپس از خواندن این داستانها چنان تشجیع می شدند که هیچ چیز جز مرگ جلوی آنهارا نمی گرفت "4. هنوز هم خانواده های بسیاری دربختیاری هستند که هنگام مواجه به خطر و یایک موضوع استرسزا برای آرامش و کاهش نگرانی خود اقدام به خواندن شاهنامه میکنند.

در حال حاضر نیز بختیاریها براساس سنتهای خود در هنگام خاکسپاری عزیزان برای بازیابی روحیه و التیام نگرانی خود در آئین سوگواری در مراسم از شاهنامه را می خوانند .

سنت شاهنامه خوانی در بختیاری سنتی است دیرین که احترام به خانواده و وطن دوستی،شجاعت وجوانمردی وستایش خداوند را توصیه می کند .اندرزهایی که حکیم ابولقاسم فردوسی در سراسر شاهنامه انسان ایرانی را به آنها رهنمون می گرداند و بختیاری آن را صدها سال با گوش جان شنیده و به کار بسته است .

۱- کتاب کیانرسی و چهارلنگ نوشته امیر آرمین

۲- نقل از آقای حیاتقلی رضایی از زندانیان سیاسی دوران پهلوی

۳- به نقل از خاطرات ژنرال یرمولف

سامان فرجی بیرگانی
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 10:28 توسط آسماری | یک نظر

نویسنده : : ٦:٥۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۱/۳/۱۱
Comments نظرات () لینک دائم