نوش آباد وطنم

آب را گل بکنید شاید زره نانی به کف آرید شما

 اهل کاشانم اما خانه ام کاشان نیست.من یک مرد کویری کلبه ام به کاشان نزدیک است.
کاشان را در پهنه کویر می شود دید.
شهر شلوغ و شب ها چراغهایش پیداست.
کویر را دوست دارم.
از دور می شود شهر دید.
...آرزو دارم در سکوت و غم تنهایی ام در آغوش کویر جان بدهم.
اینجا تنها نیستم.
شترها هستند.نسیم و رقص و آواز کویر با من هست.
شبها بر سر من ناهید و زهره و کیهان و ماه و همه نورها بر سرم چشمک می زنند.
من هستم و غروب
من هستم و زیبایی آفتاب طلوع
مارها هستند تا پا روی دمشان نگذاری بی خطرند.
متفاوت با آدمهای مردم شهرم.راه می روی.مسیر زندگی ات ناچاری است از زمین و آسمان نیش های زهرآگین است تورا همراهی می کند.
نیش عقرب بهتر است و قابل درمان است.
زهر آدمهایش لا علاج است.از هزاران زهر کژدم دردآورتر.
اینجا نوش آباد است.اینجا صحبت از تمدن های هفت هزار ساله است.
اما از آن همه شکوه و زیبایی تپه خاکی باقی است.
فرهنگ تهمت و نظرتنگی همه جا بیداد است.
ما غریبی گمشده ای در دل این تاریکی
دنبال هویت گمشده ی خویشتنیم.                                                                
زاده نوش آبادم با رفتار و فرهنگ غلط تبدیل شده نیش آباد

نویسنده : : ۸:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩۱/٢/٢
Comments نظرات () لینک دائم