نوش آباد وطنم

دلخوشم

وقتهایی می شود در تنگاتنگ مشکلات زندگی دوستان فهمیده و دنیا دیده ای مرا با جملات زیبایشان به زندگی دلگرم و در مقابل مشکلات آرامشم می دهند:

کیست که نداند 9سال است زندگی ام را برای کشف و شناسایی و نگهداری و مرمت و حفاظت یک یادگاری از اجدادمان را صرف کردم تا هم افتخاری باشد برای شهر و مردمش و تاریخ کشورم.

در این راستا دستاوردهایی پر افتخار به دست آوردم و هم در این راه چیزهایی را از دست دادم و متحمل فشارهای زیادی شدم.

اثری باستانی را بر رخ جهانیان کشیدم این در حالی است که سرمایه و کار قبلی ام را از دست دادم و خیلی حرفهایی دیگری که در حال تدوین و نگارش کتابی هستم که شاید در تاریخ برای نسلهای بعدی به یادگار بماند.

سال گذشته که به عنوان مدیر اجرایی کاروانسرای مرنجاب مستقر بودم در آن شب کویری و در سکوت زیبایش داشتم نفسهای عمیقی می کشیدم و در خلوت تنهایی ام به آسمان پر ستاره کویر به تماشا نشسته بودم.

شخصی در کنارم نشست و خیلی از مراحل پر مشقت این راه پر فراز و نشیب را در جریان بود ولی نمی شناختمش.

صحبتهایی شد و در یک جمله این آرامش را به روح خسته ام داد:

گفت:خودت را ملامت نکن تو اشتباه نکردی

هر درختی که میوه اش بیشتر می شود و به بار می نشیند افراد نادان به تنه اش لگد می زنند تا از میوه اش بهره ببرند.

پیر مرد محلمان که از ابتدا تا الان در کنار کوچه روی چهار پایه اش می نشست و تکاپو و گیرو دارهاو اتفاقات و فشارها را می دید

تلاش بعضی از افراد فرصت طلبی که در صدد تخریب بودند و هر روز نقشه ای را پیاده می کردند تا مرا از پا در بیاورند

این جمله را گفت:

طغاری بشکند ماستی بریزد شود دنیا به کام کاسه لیسان

و روزی پیر زن همسایه مان که خدا رحمتش کند (خاله نگار)می گفت از طرف شهرداری و شورا آمدند در خانه ام را زدند و گفتند می خواهیم دستگاه فرز را به دوشاخ برق خانه ات بزنیم گفتم برای چی گفتند می خواهیم قفل درب مجموعه را ببریم

خاله نگار می گفت گفتم چند سال است همسایه ام  زحمتش را کشیده اینجا زباله دانی بود کجا بودید اینجا خرابه بود کجا بودید حالا می خواهید شهر زیر زمینی را بی زحمت تصرف کنید و بعد بگویید ما اینجا را آباد کردیم؟

می گفت برق بهشان ندادم و بعد از سیم تیر برق کوچه برای بریدن قفل استفاده کردند.

دیگری می گفت هر کس در این شهر کاری کرده تا شهر را آباد کند خانه اش را خراب کردند.

دیگری می گفت بخل و حسادت و نمک نشناسی و حرف مفت زنی در ذات این مردم است.

همان اوایل یکی از دوستان می گفت کدام آدم عاقلی پول و سرمایه اش را در چاه میریزد.می گفت همه کارها را که کردی آماده که شد آدمهایی مدعی می شوند که هیچ زحمتی برایش نکشیدند.

دیگری می گفت اینها که دورتو جمع می شوند برای منافع خودشان حاضرند آبرویت را هم بریزند.

به هر حال تاریخ قاضی عادلی است.

و این هم شعری است که خودم سرودم:

اویی را اجدادم کندند و شهرتش میراث برد

زحمت را ما کشیدیم درآمدش را شیاد خورد

نویسنده : : ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم