نوش آباد وطنم

کارت تبریک سال نو

این یک روی سکه است.از کودکی هر سال عید که می شد نگاهم به جلد روی کارت بود و نبودت را با این یادگاری زنده می کردم.هفت سین ام سرما شده بود و سوز و درد

هر چه بود یادگاری بود از پدری به فرزند خردسالش

دلخوش بودم کودکی با لبان خندان به من خیره شده

بزرگ شدم یادم افتاد پشت کارت هم نوشته هایی برایم به یادگاری گذاشتی دورانی که خواندن آموختم نمی فهمیدم منظورت چیست.

گذشت روزی که لبخند و تبسم کودکانه رنگش را باخت و حرفهای دلت در پشت کارت مانند زخمی عمیق عمق وجودم را شکافت.

دردت را با هدیه شب عید تصویر کودکی خندان با زبان کودکانه گفته بودی

الان عمق نوشته هایت را با همه سادگی و سواد کمی که داشتی درک می کنم و درد می کشم.تو شبی را عید نداشتی ما عمری است که عید نداریم.

عیدی ما تو بودی.سبزه ما تو بودی.

سرافرازی ما تو بودی.سپر بلای ما تو بودی.

سقف آشیانه ما تو بودی.

سینه سوز دردهای من تو بودی.

سرخوشی ام تو بودی.

از همه هفت سینش تو سفرش را برگزیدی و ما را در میان گله های سگان ابصار گسیخته و گرسنه رها کردی.

تو خواستی ما را و میهنت را و جماعتی  بی صفت لانه کرده در این خاک افریته را از دست کی رها کنی

تو به ما ظلمی بزرگ کردی تو کشورت را آزاد نکردی تو خودت را از بند دنیا رها کردی ما را گرفتار

می دانم راهی جز این نداشتی

زندگی نکبت باری که هر روز به سن و سال تو می رسم درکش برایم عذاب آور می شود.

در محلی و شهری زندگی می کردی که عده ای دست هر چی رذل و پست و خائن صفت است را از پشت بسته اند.

ولی کاش شجاعت و دلاوری ات را با این جاهل صفتان هزینه می کردی

آنهایی که خوشی شان را مدیون تو هستند و به ناخوشی فرزندان تو راضی اند.

این مبارزه ای است که برای ما جا گذاشتی.جنگ با خصم را برای خودت برگزیدی

مبارزه با جهل و نفرت و سیاهی در وطن را برای من

باشد روزی هم ما برای فرزندانمان  بنویسیم:

فرزندم من در پای چراغ پرفروغ نور عالم گستر و در پایان یک مبارزه نابرابر پوز جهل و نخوت و دورویی را بر خاک مالیدیم تا شما برای همیشه عید داشته باشید.

عید بر همه مبارک.

بعدها متوجه شدم که به فکر ما نبودی حتی فرصت نداشتی یک لحظه توی سنگر بنشینی چه برسد به نوشتن کارت تبریک.متوجه شدم سواد نوشتن هم نداشتی و متوجه شدم این خط تو نیست و این حرفها هم مال تو نیست.

متوجه شدم تو از جگر گوشه ات دل بریدی به جنگ دیوی رفتی که ساخته و پرداخته اهریمن داخل بود.

تو کشته بشی تا این گرسنگان داخلی از گوشت و استخوان ما بخورند و به ....هایشان بدهند و زندگی ات را به یغما ببرند.

می گویند شهید راه دین شدی و برای اسلام کشته شدی

کجایی تا بگویم اینها نه بویی از اسلام بردند و نه پایبند به دینی که از ان دم می زنند نیستند.

کاش بودی و اینهمه شرمندگی نمی گذاشتی.

دین بهانه و اسلام علمی شد تا در زیر آن تو را به کشتارگاه برده و از چوبه آن ما را به صلیب بکشند.

نویسنده : : ٧:٥۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩٠/۱٢/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم