نوش آباد وطنم

اگر بار گران بودیم و رفتیم

اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نا مهربان بودیم رفتیم

شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش
که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

هر چند حرفهای زیادی برای گفتن باقی ماند.این تارنما مکانی بود تا با نوشتن بتوانم حرفهای دلم و دردهای درونم را خالی کنم.دوستانی که با نظرات و حضورشان شادم کردند ممنونم.و از همه کسانی که با نوشتن آزرده خاطرشان کردم عذرخواهی می کنم.وقتی به جایی انسان میرسد که در یک محیط ماند مانند آبی می ماند که راکت باشد و بو می گیرد می گندد.اگر ننویسم بو می گیرد اگر هم بنویسم تلاطم ایجاد می کند.

 خالی اش می کنم تا نه بو بگیرد نه دل کسی را متلاطم کند.

 راهی برای دردهایم باید پیدا کنم که با تخیله اش کسی را نیازارد.

 لذا مدتی  را یا شاید برای همیشه از وبلاگ نویسی دور شوم تا آرامشم و دردم را به واسطه بر هم زدن آرامش دیگران تسلی ندهم.نوشتن برایم عادت و ترکش سخت است ولی باید عادت برای ننوشتن را هم تجربه کرد.

 زندگی من در عرصه گردشگری پر از فراز و نشیب بود از لحاظ مالی در اوج بودم به نابودی رسیدم از لحاظ دانستنی ها در حد پایینی بودم که با همصحبتی و همسفری و دوستی با دوستان خوب و عالمان دنیا دیده ای در جای جای ایران تجربه ها و افتخارات فراوانی را کسب کردم.

 از همه دوستانی که مرا مورد محبت خود قرار دادند بی نهایت سپاسگزارم.

 هر چند سخت است جدایی از کاری که بیش از 8سال مداوم حضور مستمر داشتم

 سال 82 راه اندازی سایت www.noushabad.com

 مدتی با عنوان وبلاگ تخته گاه در سالهای 83تا85 www.takhtegah.persianblog.ir

 مدتی در تارنمای www.noushabadcity.persianblog.ir

 بعد www.nnb.persianblog.ir

 سپس www.ugcn.blogfa.com

 و www.pnnews.persianblog.ir

  www.nnd.persianblog.ir

 هدف اصلی در این نوشتار در راستای معرفی تاریخ شهرم بود و گاهی دلنوشته هایم را درآن می نوشتم.

 24ساله بودم با اینترنت و وبلاگ نویسی آشنا شدم و الان در آستانه 36سالگی

دوران هم باشد دوران بازنشستگی و دوری از فضایی که به دنیای مجازی مشهور است.

ساختن را در دنیای واقعی باید ادامه داد.

 این فضا را به دوستان جوانتر واگذار می کنم و از خدمت همه دوستان مرخص می شوم.

 مو سفید کردم ولی کمر خم نکردم.

مواظب باشید که شکست های بزرگ، شما را از رسیدن به موفقیت های بزرگ محروم نسازد

ولی هر کسی می خواهد هدفی مقدس را شروع کند برای رسیدن به هدف مرارت ها و اتهامات و سختی هایی را باید تحمل کند.خیلی چیزها را از دست می دهد ولی در عوض چیزهای با ارزشتری جای آن را می گیرد.

شعرهایی را در آخر خداحافظی ام می نوسیم به رسم دوستی و وفاداری هیچ وقت دوستان را فراموش نخواهم کرد و کماکان از نوشته ها و مطالبشان بهره خواهم برد.

 عشق یعنی ...........

 اشک حسرت ریختن

 سر به دار آویختن

 در جهان رسوا شدن

هیچکس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهاییم را حس نکرد
در میان خندهای تلخ من
گریه های پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بیکس ماندنم را حس نکرد
آسمان غم گرفته هیچ گاه
برکه طوفانیم راحس نکرد
آنکه سامان غزلهایم از اوست
بی‌سر و سامانیم راحس نکرد
آنکه با آغاز من مانوس بود
لحظه ی پایانیم را حس نکرد

-----

اگر آواز ِ زیبای ِ بنان بودیم رفتیم

اگر نامهربان یا مهربان بودیم رفتیم

حلالم کن اگر سنگینی ِ بار ِتو بودم

اگر بر دوش تو بار ِ گران بودیم رفتیم

شکست از دوریَت بال و پر ِ من

اگر از هجر ِ تو، دل نگران بودیم رفتیم

چه خوش بود و چه شیرین با تو ایام

اگر بد یا اگر خوش گذران بودیم رفتیم

چه دریایی که بر چشم ِ تو چون جوی

اگرهم بی تلاطم ، بیکران بودیم رفتیم

چو یوسف میروم خاری به چشمان ِ برادر

اگر خاری به چشم ِ دیگران بودیم رفتیم

ببر با خود صبا پیغام، سوی همزبانم

اگر بیکس اگر بی همزبان بودیم رفتیم

یا حق 

نویسنده : : ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٠
Comments نظرات () لینک دائم