نوش آباد وطنم

خون ستان

 خون ستان

عشقی که در دل دارمت دیگر نهانت می کنم

نامحرمان را خامشم خاطر  نشانت می کنم

 


گاهی بیا بر چشم من ای ماه روی انجمن!

جلوه کنی در جان من دامن کشانت میکنم

آیا شود تشویشها  بهتر شود این روزها

یکدم ببینم روی تو من  جان فشانت می کنم

اینگونه رخ پنهان مکن آخر ندارم طاقتش

این زخم درد اندود را دیگر عیانت می کنم

خواهی بیا خواهی برو هر دم چو یادت می کنم

ازغصه دوری زتو در رد جای پای تو اشک روانت می کنم

دل بی تو فریادی کشید از بند زندانش رهید

در خواب آید عطر تو  زین پس متانت می کنم

درد تو ما را می کشد در خاک و خونم می کشد

میمیرم و آخر ترا من خون ستانت میکنم

لختی بیا در کوی من دستی بکش بر موی من

هدیه به گام خسته ات جام جهانت می کنم

بیتم اگر بی نور بود هم خسته و رنجور بود

بیمی نباشد عاقبت من  شعر خوانت می کنم

نویسنده : : ٦:٥٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/٢٠
Comments نظرات () لینک دائم