نوش آباد وطنم

( تقدیر به روایت تصویر)

این زخمی است که هر چه باز شود عفونت و دمل چرگی شده که فقط دردش بیشتر می شود و در این هیاهوی تبلیغاتی هفته دفاع مقدس که نه از خارج از کشور نه بعثی به دست


همین رزمندگان ریاست طلبی که در لباس رئیس در پست شهردار و غیره تکیه زده اند و می گویند از جنگ زخم هایش بر ما مانده و پول یا مفت بیت المال مال شما

به قول شهید باکری رزمندگان بعد از جنگ 3دسته اند آقای شهردار خوب امتحانت را پس دادی ما ناچار در دامان ناپاک ناجوانمردانی گرفتار شدیم که دست تقدیر بر ما کرد و گرنه روزگار ما قبل از جنگ از هزاران خانواده امثال شما و فرزندانتان سروسامان تر بود و نیازی به شنیدن اینهمه طعنه و تهمت نداشتیم.

زمانی که شما برای کسب درجه و رتبه و کسب موقعیت پشت جبهه می رفتید و آمار حضور در خط مقدم می دادید.

شما جوان بودی و مجرد پدر من 5فرزند قد و نیم قد داشت تو دلبستگی نداشتی زن و بچه نداشتی ازش دل بکنی ولی!!!!

پدر من با یک کارگاه تولیدی فعال و پر درآمد با نیت خالص رفت در 30کیلومتری خاک عراق برای نجات همرزمش و نجات یک رزمنده جوان قمی جانش را به خطر انداخت و بر نگشت و اگر

تو که ترکشی  خوردی حالا دارند فرزندانت از جای آن ترکش روزی می خورند.

خودت داری ریاستش را می کنی

کاش می رفتی و استخوانی برای خانواده ات نمی آوردند تا فرزندانت می فهمیدندخانمانسوزی و انتظار یعنی چی تا امثالی چون تو ما را بر انگشت زیاده خواهی متهم نمی کردی

حقوق 3میلیونی ات را مدیون جنگی

ورود فرزندانت را به دانشگاه مدیون خارهای بیابانی است که در پشت جبهه بر پاهایت رفت و الان شده تیر و ترکش و با این زخمها روزی می خورید اما ما باید خون دل بخوریم و تهمت و از مردم که ماها بخور بخور راه انداختیم و همه فرصتها در این کشور برای ماست و دیگران بی بهره اند.

ملت بخدا به جز طعنه و کنایه و تهمت از این جنگ هیچ عاید بنده نشده پس حساب مرا از بقیه جدا کنید.

با زحمت خودم روزی می خورم.خون دل می خورم و با دستاوردهایی که برای شهرم انجام دادم عده ای چون شهردار و نوچه هایش روزی می خورند.

این تصاویر را ببینید تاریخ و گذشت زمان حرفهایی را در خود جا می دهد که هرکدامش سندی خواهد شد...

 i5yjmdgmcaudg0m9edvw.jpg

دوران جوانی پدر(امامزاده داود)

l08h7of5iczs1gx45ws.jpg

این لحظات پایانی است.شب بی بازگشت.رزمندگانی که مهران رفته اند حتما می دانند کانی سخت کجاست.عبدالله شکوری قمی جوانی که در سمت چپ بابا نشسته نیمه های شب در کمین دشمن گرفتار می شود و د ر این جمع 30نفره فقط بابا بر اتش می زند تا عبدالله را نجات دهد که هیچ کدام از این دو نفر بر نگشتند و تاکنون خبری هم از اینها نشد.

0doi6425mr4ahjhogd5b.jpg

آخرین تصویر یادگاری قبل از جدایی

آنهایی که پدر هستند می دانند لحظه وداع از فرزند چقدر سخت است آنهم راهی بی بازگشت.

                   deqqcdvw5j2vj2srqvax.jpg   lxk4bemb9z5ox3dktviz.jpg

رفت و نیامد به جایش مسئولین دلسوز نظام مرا در آغوش کشیدند و دست یتمی بر سرم کشیدند.

کاش بودی و این نوازش ها را بر سرم حس نمی کردم.

مرا نیاز به دست پر مهر پدری بود نه دست ترحم و یتیم نوازی

نمی خواستم تابلو باشم انگشت نمای نامردمان چرا ما را به این روز انداختی

نفرین بر تو ای جنگ نفرین

نویسنده : : ٩:۱٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/٦
Comments نظرات () لینک دائم