نوش آباد وطنم

حس در کویر

وقتی وارد کویر می شوی در مسیر  شترها قرار می گیری

در حریمشان وارد می شوی

کافی است وجودت و حضورت را با شترها مانوس کنی

تکه نانی بر دهانش می نهی

با لبان شتری

سپاسش بوسه ای خواهد شد بر دستان تو

دیگر غریبه نیستی

در جمع شترها و در حریمشان وارد شدی

بچه هایش با حضورت شادی می کنند

از فرط شادی جفتکی در می کنند

در کویر خود را باید جست

روح را باید شست

درون ماسه ها

جسم را روان باید کرد

فکر را از غصه ها آزاد باید کرد

شترها بخشی از طبیعت کویرند

اگر در آن نباشند میمیرند

حضور در حریم شترها خطر نیست ثبت خاطره هاست

به شرطی که باانها مانوس شوی

شترها پرتلاشند و کم توقع

با خارها شکم سیر می کنند

در مقابل طوفان تحمل می کنند

با کم آبی سر می کنند.

خاک طبیعت را غنی می کنند

از شتر باید آموخت رسم زندگی کردن را

زندگی می کنند هوا را آلوده نمی کنند.

خوراکشان خار است و کارشان بردن بار

گامهاشان استوار و بلند است

کویر را دوست دارم به خاطر

شترهایش

مار و عقرب هایش

رقص ماسه ها و اهنگ بادش

به ریگهای بلند و خورشیدی که از ان بالا می اید.

به دریاچه نمکی که سفید است و گسترده و خورشیدی که  غروب در آن فرو می رود.

به سکوتی که موسیقی اش صدای شترهاست و زوزه باد و رقص ماسه هاست

به افقش که بی انتهاست

به ساکنینش که بی ادعاست

به ماهش نور پرفروغش

به ستاره هایش و سوسو زدن هایش

به شهاب سنگهایش و کهکشانش

به زهره به ناهید به مریخ

به هر کجایش که نگاه می کنی جز زیبایی نمی بینی

نویسنده : : ۸:٥٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۳٩٠/٦/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم