نوش آباد وطنم

مرغ سحر

شد وقت آن‌که مرغ سحر نغمه سر کند
گل با نسیم صبح سر از خاک بر کند
مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
زآه شرر بار، این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ
نغمه‌ی آزادی نوع بشــر سرا
وز نفسی عرصه‌ی این خاک توده را، پرشرر کن
ظلم ظالم، جور صیّاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت
شامِ تاریکِ ما را سحر کن
نو بهار است، گل به بار است
ابر چشمم ژاله‌بار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن بر قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل از این
بیشتر کن، بیشتر کن
مرغ بیدل، شرح هجران
مختصر، مختصر کن
نویسنده : : ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٠
Comments نظرات () لینک دائم