نوش آباد وطنم

محمد فیروزی پور

همین کوتاه و مفید بگویم محمد فیروزی پور جدای از مطالبات و انتظارات و حاشیه های پست سیاسی که ایشان در شهرستان آران و بیدگل داشت باید بی اغراق بگویم دوست و دشمنش از رفتنش دلگیر شدند.

شاخصه هایی چون ادب و تواضع و صبر و متانتش بی نظیر بود.شاید عده ای در مورد مدیریتش و موقعیتش در این پست حساس ایراداتی می گرفتند ولی با آمدن فرماندار بعدی مشخص می شود که در مجموع ایشان در این شهرستان پر انتظار و توقع موفق بوده است یانه

یکی از دستاوردهایش در طول این چند سال در این شهر پر التهاب فروکش کردن اختلافات قومی و محلی و آرام شدن فضای جنجالی در این شهر بود.

شکی نیست این اتفاق در دوره مدیریت ایشان اتفاق افتاد.به بقیه اش هم کار ندارم.

آقای فیروزی پور دوستت داریم هر کجا باشی خدا پشت و پناهت

گلیم زیبای دست باف خاله نصرت را که برایم خیلی ارزش داشت در روز تودیع ات برایت ارسال کردم تا ذره ای از زحمات و تلاشها و پیگیری هایی که در حق این منطقه محروم نمودی قدرشناسی باشد در توان خودم.

نویسنده : : ۳:٤۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۱/٢/۳٠
Comments نظرات () لینک دائم

 

با اینکه کارم و بخش عمده فعالیتهایم را تورگردانی در حوزه گردشگری دشت کویر (شهر باستانی نوش آباد و شهر زیر زمینی و ابنیه و جاذبه های تاریخی اش و کاشان و بافت و اقلیم بومی و صنایع دستی اش و آران بیدگل و کویر زیبای مرنجابش و پارک ملی کویر  به مدت بیش از 8سال گذراندم مدتی است که دستم توان نوشتن ندارد.الان هم از سفر کویر برگشتم با اینکه فردا صبح زود باید برای برنامه دیگری تدارکات سفر روز شنبه را آغاز کنم.امروز جشنی زیبا در کویر مرنجاب رخ داد.حرف زیاد است و حسش نیست.امیدوارم روزی به حالتی برگردم که حس نوشتن دوباره در وجودم پیدا بشه.

در طول سال جاری و در مدت این دو ماه بیش از 20گروه مختلف را در بخشهای مختلف منطقه همراهی کردم و اتفاقات خوبی در طول سفر افتاد که حسی برای نوشتنش در وجودم پیدا نشد.

شاید دلیل ننوشتنم مشغله شغل جدیدی است که مشغولش شده ام.شاید حرفی برای گفتن ندارم.

نویسنده : : ۱:۱٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳٩۱/٢/٢٢
Comments نظرات () لینک دائم

ابتکاری مفید از دستگاههای محلی برای رونق گردشگری مرنجاب

به هر حال شروع خوبی است و به فال نیک می گیریم.حرکت و ایده بسیار خوبی است که با استمرار آن قطعا رشد و استقبال چشم گیری را در آینده توسط مردم خواهیم دید.

نویسنده : : ٢:٥٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۱٧
Comments نظرات () لینک دائم

روزنامه نگاری که فکر می کرد خیلی زرنگه

یه روز صبح یه روزنامه نگار داشت می رفت سرکار ولی
به خاطر تصادفی که شده بود توی ترافیک گیر افتاده بود.
اون وقتی دید ترافیکه و سر ساعت به محل کارش نمیرسه تصمیم گرفت
... همینجا کارش رو انجام بده و از تصادف یه خبر داغ تهیه کنه.
جمعیت زیادی دور محوطه تصادف جمع شده بودن و این نشون میداد
یه اتفاق خیلی بدی افتاده! بنابراین خبرنگار برای رسوندن خودش
به محل تصادف فکری کرد و بعد فریاد زد:
بذارید رد شم... خواهش میکنم بزارید رد شم... من پسرشم! من پسرشم!
ولی وقتی به صحنه ی تصادف رسید فکر میکنید،چی دید ؟!
.
.
.
..
.
یه الاغ ..

نویسنده : : ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۱/٢/٩
Comments نظرات () لینک دائم

رازهای موفقیت

افراد موفق در «حال» زندگی می کنند . آنها از تجارب گذشته پند می گیرند و از خاطرات خوش آن لذت می برند. افراد موفق هدف هایی را برای آینده قابل پیش بینی خود در نظر می گیرند که موجب فعالیت روزانه آنها می گردد. افراد موفق «مرگ» را آخرین مرحله زندگی نمی دانند. ما نیز می توانیم وسعت نظر داشته باشیم به شرط این که :
...
1ـ از دیگران مانند برادران و خواهران خود مراقبت کنیم.


2ـ برای همسر یا آن کسی که دوست داریم ارزش قائل شویم و با جمله «من تو را دوست دارم » او را دلگرم کنیم.

3ـ به اشخاصی که نیاز دارند و منبع درآمدی ندارند کمک مالی بکنیم.

4ـ یک یا دو زبان خارجی بیاموزیم و عادات آن ملت ها را یاد بگیریم

نویسنده : : ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩۱/٢/٧
Comments نظرات () لینک دائم

پیامی که بوی بهشت می داد

سروان حسین شبانی که هفته گذشته در منطقه صفر مرزی خاش در تعقیب و گریز اشرار شهید شد قبل از شهادت یک پیام کوتاهی به خانواده اش فرستاده بود. این پیام :

خداوندا آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنچنان بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودنم

نویسنده : : ۸:٢۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۳
Comments نظرات () لینک دائم

پرنده ای در قفس

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا
بنشینید به باغی و مرا یاد کنید

عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود
بهر شاد باش قدومش همه فریاد کنید

یاد از این مرغ گرفتارکنید ای مرغان
چو تماشای گل و لاله و شمشاد کنید

هر که دارد ز شما مرغ اسیری به قفس
برده در باغ و یاد منش  آزاد کنید

آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک
فکر ویران شدن خانه  صیاد کنید

شمع اگر کشته شد از یاد مدارید عجب
یاد پروانه هستی شده بر باد کنید

بیستون بر سر راه است مبادا از شیرین
خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید

جور و بیداد کند عمر جوانان  کوتاه
ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید

گر شد از جور شما خانه موری ویران
خانه خویش محال است که آباد کنید

کنج ویرانه زندان شد اگر سهم بهار
شکر آزادی و آن گنج خدا داد  کنید

نویسنده : : ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩۱/٢/٢
Comments نظرات () لینک دائم

آب را گل بکنید شاید زره نانی به کف آرید شما

 اهل کاشانم اما خانه ام کاشان نیست.من یک مرد کویری کلبه ام به کاشان نزدیک است.
کاشان را در پهنه کویر می شود دید.
شهر شلوغ و شب ها چراغهایش پیداست.
کویر را دوست دارم.
از دور می شود شهر دید.
...آرزو دارم در سکوت و غم تنهایی ام در آغوش کویر جان بدهم.
اینجا تنها نیستم.
شترها هستند.نسیم و رقص و آواز کویر با من هست.
شبها بر سر من ناهید و زهره و کیهان و ماه و همه نورها بر سرم چشمک می زنند.
من هستم و غروب
من هستم و زیبایی آفتاب طلوع
مارها هستند تا پا روی دمشان نگذاری بی خطرند.
متفاوت با آدمهای مردم شهرم.راه می روی.مسیر زندگی ات ناچاری است از زمین و آسمان نیش های زهرآگین است تورا همراهی می کند.
نیش عقرب بهتر است و قابل درمان است.
زهر آدمهایش لا علاج است.از هزاران زهر کژدم دردآورتر.
اینجا نوش آباد است.اینجا صحبت از تمدن های هفت هزار ساله است.
اما از آن همه شکوه و زیبایی تپه خاکی باقی است.
فرهنگ تهمت و نظرتنگی همه جا بیداد است.
ما غریبی گمشده ای در دل این تاریکی
دنبال هویت گمشده ی خویشتنیم.                                                                
زاده نوش آبادم با رفتار و فرهنگ غلط تبدیل شده نیش آباد

نویسنده : : ۸:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩۱/٢/٢
Comments نظرات () لینک دائم